لايه دوم: لايه ي تحليل شخصيت ها
يكي ديگر از لايه هايي كه بايد به آن در اين داستان توجه كرد چند بعدي بودن شخصيت هاي اين داستان است. البته اين بخش ؛ تكميلي است براي لايه هاي ديگر داستان:
هري پاتر: در نمايي بسيار سطحي جادوگري است كه نماد شر، را به دفعات نابود مي كند. ولي ابعاد ديگر اين شخصيت عبارت است از:
يك ناجي: هري پاتر نماد يك ناجي است كه وظيفه اش نجات جامعه است. در سر راه به كمال رسيدن اين ناجي موانعي است كه اين موانع در برخورد هاي تند و آزار دهنده ي خاله و شوهر خاله و پسر خاله اش ديده مي شود. اين ناجي كه از سوي مربيان ماهري تربيت مي شود اميدي است براي نجات جهان. اين منجی همچون حضرت موسی در يک محيط ناخواسته بزرگ می شود (خانه خاله ی هری) و همچون مريم مقدس، گاه برای رهايی از دست فشار اطرافيانش (شوهر خاله ی خشنش) بايد روزه ی سکوت بگيرد. اين منجی مانند ديگر منجيان و ديگر قهرمانان تاريخ، بايد پالايش شود ؛ او بايد تنها لکه ی آلوده در خود را که باعث آشفتگی و عصبانيت های گاه و بی گاهش می شود (انرژی پليدی که در زمان کودکی به طور ناخواسته از ولدمورت گرفته است) را از خود بيرون کند و اين تنها با يک خودکشی داوطلبانه (در کتاب 7= زمانی که او در جنگل رو در روی ولدمورت قرار می گيرد) صورت می گيرد و او از اين پس پاک به حساب می آيد !
آمريكا: همان طور كه در لايه قبلي توضيح داديم هري پاتر در نمايي ديگر، نماد آمريكا است. كه سعي در نجات جهان از ظالمين دارد. در اين داستان گفته شده كه هري پاتر در برخورد با ولدمورت (در يك ديد كلي نماد دشمنان آزادي و در يك نماي كوچكتر نماد آلمان است.) كمي از قدرت او را به طور غير ارادي مي گيرد (جادوي سياه) و اين نشان مي دهد كه آمريكا رگه هايي از ظلم را در برخورد خود با جوامع اعمال مي كند ولي همان طور كه داستان سعي در القاي آن دارد اين خشونت و ظلم، به صورت غير ارادي از سوي آمريكا (ناجي) نشان داده مي شود. و همان طور كه در داستان به صورت بسيار واضح بيان شده، هري پاتر از جادوي خلع سلاح استفاده مي كند و با اين طلسم است كه در نبرد هاي خود پيروز مي شود (و در داستان از قول ياران دامبلدور نقل شده كه اين جادو به نوعي امضا و مشخصه هري پاتر است) در حالي كه ولدمورت و يارانش بيشتر از طلسم مرگ استفاده مي كنند. اين نشان دهنده ي گفتار آمريكا است كه مي گويد ما براي خلع سلاح به كشور ها حمله مي كنيم و قصدمان فقط خلع سلاح است.
و نكته اي ديگر كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه هري پاتر در ابتداي سال در زمان گروه بندي، وقتي كلاه گروه بندي مي خواست او را به گروه اسليترين بفرستد، هري چندين بار گفت كه اسليترين نه ، و اين هم نشان مي دهد كه آمريكا با اينكه داراي قدرت زيادي است، طرف ظلم را انتخاب نكرده و به صورت آگاهانه طرف خوبي و خير را انتخاب كرده و اين هم نوعي خلاص شدن آمريكا از زير فشار افكار عمومي را به دنبال دارد. زيرا اين لايه ي داستان به همراه ديگر لايه ها در ذهن خواننده قرار مي گيرد و در بخش ناخودآگاه ذهن فرد اثر مي گذارد !
دامبلدور (مدير مدرسه هاگوارتز): اين شخصيت هم داراي لايه هاي زياد معنايي است:
يك حامي بزرگ: به تناسب زمان دامبلدور نماد يك حامي قدرتمند است براي ناجي آينده (هري پاتر) ولي بايد دانست اگر چه او داراي وظايف سنگيني است ولي هيچ وقت نمي تواند جاي ناجي را بگيرد و فقط و فقط ناجي مي تواند نجات دهنده ي جامعه باشد. حامي از او مراقبت مي كند و زمينه را براي رشد او فراهم مي كند و در زمان مناسب هم از كنار او مي رود.
اُسقف: در زمان هايي خاص دامبلدور با كمك چهره اي كه از او در داستان توصيف شده نقش يك اسقف را بازي ميكند، او با لباس هاي بلند و خاصي و با ريش سفيد و بلندش در مدت زماني كه در داستان حضور دارد همچون يك اسقف به ارشاد ديگران مي پردازد و نمونه هاي اين ارشاد ها و راهنمايي ها را تحت عنوان سخنراني هاي دامبلدور در متن داستان داريم يعني دامبلدور به ظاهر سخنرانيِ اول سال تحصيلي را انجام مي دهد يا در جمع معلمين جادوگري صحبتهايي مي كند ولي در باطن به ارشاد آنان پرداخته و حتي بعضي از سُخنان او منحصر به داستان نيست بلكه توصيه هايي است كه در ذهن خواننده نقش مي بندد و خواننده به طور ناخودآگاه آنان را در زندگي واقعي خود به كار مي گيرد.
قدرت انگلستان: دامبلدور همچون انگلستان است كه نقش پدري آمريكا را بازي مي كند و او را به سوي رشد سوق مي دهد و در زماني هم كه قدرت خودش كم مي شود صحنه را به آمريكا (هري پاتر) مي سپارد.
اسنيپ (مرگخوار توبه كرده): اسنيپ فردي است كه در كتاب شخصيت او به زيبايي توصيف شده. او داراي شخصيت دو گانه است و به قول كتاب دوم يعني در زماني كه دارد اسنيپ را كه به همراه دامبلدور و فليچ و هري پاتر در دفتر دامبلدور جمع شده اند توصيف مي كند: « نصف بدنش توي سايه و تاريكي و نصف ديگرش در روشنايي نور شمع ها قرار داشت ». همان طور كه مي بينيم تصويري كه به طور خواسته يا ناخواسته ترسيم شده، نشان دهنده مرموز بودن اسنيپ است، او مرگخواري است كه در اواسط جنگ اول به طور مخفي با دامبلدور ارتباط برقرار مي كند و به او اطلاعات مي دهد و در مدت زمان 13 سالي هم كه ولدمورت ضعيف بود، او در كنار دامبلدور كار مي كرد و به عبارتي توبه كرده بود ولي در عين حال ارتباطش را با مرگخواران ديگر حفظ مي كند ، او در زمان برگشتن ولدمورت به طرف او مي رود ولي به طور ظاهري و بعد از مرگش به دست ولدمورت، معلوم مي شود كه او همان زمان كه توبه كرده به واقع بوده و با دامبلدور همراه بوده و براي او كار مي كرده.
اسنيپ در يك نگاه مي تواند كشور ايتاليا باشد كه در اوايل جنگ جهاني اول، از حلقه ي جبهه متحدين گسست و به متفقين پيوست (همكاري اسنيپ با دامبلدور در زمان حمله ي اول ولدمورت) . و در نگاه ديگر مي تواند كشور شوروي باشد كه در جنگ جهاني دوم با هيتلر پيمان عدم تجاوز بست ولي درصدد حمله به آلمان بود (اسنيپ، در زمان قدرت گرفتن دوباره ولدمورت در عين حال كه با او همراه شد ولي در واقع با دامبلدور بود) كه در اين حال هيتلر از اين قصد شوروي مطلع شد و پيش دستي نمود و به شوروي حمله كرد كه باعث حيرت شوروي شد (در كتاب 7 مي خوانيم كه ولدمورت به وسيله ي مارش،اسنيپ را مي كُشد، البته بايد به همان نكته اي كه در ابتداي اين مقاله اشاره شده است، توجه كرد، كه خانم رولينگ براي اينكه نمي خواسته سير منطقي داستان ناقص شود اين لايه ها را تا جايي كه امكان دارد در درون اين داستان قرار داده !)
ای تیر و کمان به کف گرفته
مولای مرا هدف گرفته
ای خون به دل امام کرده
در نفی ولی قیام کرده
ای عمر گران به باد داده
دل در کف قوم عاد داده
آیا خبر از معاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لعن علی عدوک یا علی
موسوی و کروبی و خاتمی
خواص اندکیست پشت رهبر شد جلوه گر ایام سخت حیدر
خانه نشین ما شیعه تو هستیم در انتظار مهدیت نشستیم

این نامه رو روزی که نوشتم تو وبلاگ هم قرار دادم ولی الان باز دلم براش تنگ شده.
تقديم به علمدار لشگر ده سيدالشهدا حاج يدالله كلهر
تو را نديده ام و فقط عكسهايت را در ميان انبوه خاطرات گذشته پيدا كرده ام و رشادت هايت را به سختي از كنار فيلم هاي هاليودي جستجو كرده ام .
سخت است برايم؛ دلم مي خواست زماني كه برايت مي نويسم از خوبي ها بگويم و از جهاني شدن اسلام و از ايراني سراسر تقوا و علم . اما چكنم كه مجبورم از سختي ها برايت بگويم مي دانم از من والاتري و نرا شاني براي بودن با تو نيست، ولي بگذار تو را به ياد آن دوران كه نديده ام برادر خطاب كنم تا زبان راحتر بچرخد و قلم راحتر بنويسد.
برادرم دوست داشتم برايت بنويسم كه محيط شهر و كوچه مان سراسر ياد شماست و ارزشهايي را كه براي آن تا دم آخر ايستادي سردر ورودي شهرمان نقش بسته است،دوست داشتم بنويسم كه محيط دانشگاهها آنچنان است كه اگر كافر هم وارد آن شوي يك عالم متعهد بيرون خواهي رفت ؛ دوست داشتم بنويسم مسئولينت همواره شعاري سر نمي دهند ولي چون رجائي و بهشتي و باكري عمل مي كنند.آرزو داشتم برايت بنويسم كه ديگر كسي در تنها مملكت اشيعه جهان درد گرسنگي را نمي كشد و عدالت علي سرلوحه در همه كارهاست!
اما دريغ و افسوس! برادرم دلم تنگ است و غصه عالم تاب تحمل را از سينه ام ربوده.
در شهر ديگر نامتان هم ديده نمي شود و تا چه رسد به عملتان و خط فكريتان.
ديگر سخن از كربلاي 5 گفتن و از عمليات مرصاد سرودن عقب افتادگيست ؛ بايد از دموكراسي گفت و از جهاني شدن و يورو.
در دانشگاه اگر با جنس مخالف رابطه نداشته باشي تو را عبدالله! لقب مي دهند و چه نام با مسمائي.
برادرم! مسئولين شعار شما را سر مي دهند ولي عملشان گويايي شعرشان نيست؛مي گويند براي خدا و مردم ولي در عمل اين خدا و مردم هستند كه هيچ محلي از اعراب ندارند.
در اين انديشه ام كه شعاره چه زيباست .در بعضي از هئيات مذهبي تا نيمه شب سينه مي زنند و و فريادهاي يا حسين (ع) مي كشند و با خلوص نيت بيدار مي مانند ولي نماز صبحشان از فرط خستگي قضا مي شود و نمي دانند حسين(ع) فرمود اني احب الصلاة و در ظهر عاشورا در طوفالن جنگ نماز جماعت برپا كرد.در اين افكار بودم كه به ذهنم رسيد نكند نامه من هم شعار باشد كه اگر اينگونه باشد واي بر من.
من خبر موثق دارم كه در گوشه اي از ايران در زعفرانيه خراسان پنجاه هزار تومان پول زندگي را به چشمان كودكي باز مي گرداند و كودك به خاطر فقر پدر در حال از دست دادن بينايي است و در گوشه اي ديگر در زعفرانيه تهران خرج لباس يك شب ميهماني بالاي پانصد هزار تومان است.
برادرم!عدالت ديگر نام كوچه هاي شهر است و چه جالب است اينكه اين كوچه ها هم بن بست هستند و چه رابطه مستقيمي با عمل برخي دارند.
برادرم! ديگر شبهاي جمعه بهشت زهرا(س) آراممان نمي كند و براي آرامش نياز به شنيدن صداي ......... داريم كه خواننده اي فاسد است و چه نازيباست اينكه هكين آقا از دست يكي از مسئولين قبلي كشور چندي پيش لوح يادبود گرفت.
ديگر فريادهاي رساي حاج همت و باكري و كلهروزين الدين ما را غرق در غرور و وطن دوستي نمي كند و براي اين احساس نياز به ترانه هاي غربي داريم كه براي وطن گفته شده است آن هم توسط مزدوران همان هايي كه با خون تو براردم امانشان نداديم.
ديگر در فيلم سازي ما اثري از ((خداحافظ رفيق))و ((پرواز در شب))نيست ولي تا بخواهي افراد در انواع مختلف عاشق يكديگر مي شوند و پيام فيلم ها نه خداست و نه تقوا و فقط يك چيز است اختلاط زن و مرد.
چندي پيش خبري شنيدم كه اعلام مي كرد:شير غنده اسلام، مالك اشتر خميني كبير اج احمد متوسليان زنده است و من در ابتدا از شادي در پوست خود نمي گنجيدم ولي بعد و تنها با اندكي تامل آرزو كردم كه ايكاش حاج احمد هم به چمران و كاظمي و ناصري بپيوندد كه اگر روزي وارد اين خاك شود از غصه دق خواهد كرد.
برادرم!ديگر فرمان سيد علي در بين مسئولين(به جز اندكي) فرمانبردار ندارد و سيل تهمت هاست كه بر پيكر او وارد مي شود درست مانند علي (ع) و چه جالبست اينكه هر دو هم نام يكديگرند و هر دو رهبر جامعه اسلامي .
دوسال پيش گفتيم كاش تهران دو كوهه بود ولي اينبار مي نويسيم كاش درد علي ، درد علي(ع) نباشد و كاش تهران ،كوفه نباشد!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
با یه داستان خیلی غیر اخلاقی و( س ک س ی) در خدمت شما هستم لطفا اول ماجرا رو بخونید و بعدا شروع به فحش دادن نمایید ممنون!!!!!!!!!!!!!
اسم این داستان هست:س ک س دردسرساز
یه بنده خدایی میگفت :
همه چیز رو ردیف کرده بودم برای یک سکس بی سابقه
بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه
خونه برای سکس با دوست دخترم آماده ی آماده بود
حساب همه چی رو هم کرده بودم
رفتم دنبال دوست دخترم
دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه
خدائیش دختر پایه ایه
خیلی دوسش دارم
من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم
تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت
اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....
احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...
چون اولین بار بود که می خواستیم سکس رو تجربه کنیم
هم من و هم اون
سوار ماشین شدیم
دربست گرفتم
رسیدیم در خونه
با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه
نکنه کسی خونه باشه !
دیدم کسی خونه نیست
با خودم گفتم : ایول
دیگه دل تو دلم نبود
می دونستم سه ساعت زمان داریم
وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد
در حیاط رو باز کردم
از راه پله ها رفتیم بالا
حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن
سریع دو طبقه رو رفتیم بالا
نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان
کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو
چشمت روز بد نبینه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خواستم ولادت مولا علی(ع)رو تبریک بگم گفتم از علی زمان هم غافل نشم!!!
ديشب اين طبع، بيقرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكستهتان
واژههايم عيادتي بكند ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
ميشود خواب دشمن آشفته ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هست خاموشيات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واژهها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر» ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گرچه در باغ سينهات داري
لطفها، مهرها، محبتها
گفتي اما نميروي چو حسين
تا ابد زير بار بدعتها! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لبها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اشعار چاپ شده در روزنامه کیهان
یاحق
از حالا به همه بگویید جزء رتبه های تک رقمی هستید...
و بعدا اگر این اتفاق نیافتاد بگید :
حتما چیز شده، تقلب شده!!!!!!!!
برادرتان:میرحسین موسوی!!!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
با اینکه انتخابات تموم شد ولی دلم نیومد این رو ننویسم
سلام علیکم آقا محمود خوبی
نصفه شبی درا چرا میکوبی
باز اومدی بگی که صبح شد پاشید
صبح شدو ظهر شد و غروب شد پاشید
باز اومدی بگی که وقت کاره
بابا چشای ما هنوز خماره
تاکی میخای مزاحم ما بشی
تاکی میخای وایستی و منت کشی
ببین همه خوابند و از تو غافل
تو هم برو بخواب کنار ساحل
ولش بکن این ملت و بی خیال
برو سفر، ایتالیا با عیال
تو هم بگو آزادی آی جوونا
تحریک بکن ملت مثل اونها
تو هم بگو گفتگوی تمدن
بعدش برو با لیزا رایز، نوش جون
ماها فقط خوراک خواب نازیم
بیدار بشیم واسه تو جوک میسازیم
میگیم که نقش یوسف و رد کردی
به دخترای احساسی بد کردی
میگیم زلیخا که پیر و کمون شد
یوهو زیر کاپشن تو جوون میشد
باز هم میخای با ما کلنجار کنی
بازم میخای بیست ساعته کار کنی
چقدر میخای تلاش کنی تو چار سال
دورت تموم شد و نبرده ای حال
بودجه ملت دستته نشستی
زدی تو خط فقر و ساده زیستی
نشنیدی قبل تو چه حالی برده
چی گفته و چی خورده و چی برده
اهل و عیال و برده بود کاخ شاه
زندگی میکرد شب و روز تو رفاه
ماشین شخصیش یه هواپیما بود
پول خریدش از کجا ؟از ما بود
گرچه لباس روحانی تنش بود
ولی دمادم دنبال تنش بود
برگزاری کنفرانس برلین
رقص زنها تو جشن ایران زمین
دست دادنش با زنهای اجنبی
با جوونهاش دست داده بود نه بی بی
محمود ببین ممد چه حالی کرده
بیت المال و این جوری خالی کرده
شرایط سردمداری همینه
وقتی بشر خوابه کی هست ببینه
مردم میگند روحانی عمومه
شال سیاه هم بسته پس تمومه
تهمت بیجا نزنید معصومه
دور از گناه و مکروه و حرومه
نگید چقدر خرجهای تفریحاش شد
نگید چقدر خرج یه افتتاح شد
نگید چقدر کسری بودجه داره
نگید پولهاشو کجا میزاره
ممد و بیت المال و جیب عباش!
دروغ میگند پولا بوده از باباش
آره محمود اینجوریاس ریاست
زندگی هست کشمکش و سیاست
هیجده تیر یادت میاد چی بودش
نامه جام زهر، کی بود عمودش
از نامه مخفیانه شنیدی
به بوش نوشته شده بود فهمیدی
فهمیدی با اون همه یال و کوپال
نیروگاه نطنز و خوابوند دو سال
روزنامه های زنجیری را خوندی
تو توهیناش به مراجع نموندی ؟!
اون که میگفت تقلید کار میمونه
مقلد تیپ مایکل جکسونه
رضای خاتمی میگفت اون روزها
امام زمان تاخیر داره ، استیضاح
فکر امام خمینی مال حوزه است
گنجی میگفت آخه اون هم تو روضه است
اعلمی میگفت اگه لازم باشه
استیضاح از امام حسین هم جاشه
بی بی میگفت از خاتمی شنیده
آبراهام صهیونیست هم شهیده
شعار اصلاحات تهش هیمنه
عکس رهبر پاره رو زمینه
یکصد و بیست و هفت نفر بی حیا
تعارف جام زهر بدند به آقا
والله ان قطعتمو یمینی
وقتی نمیگی میشه این میبینی
تقصیر ممد نیست مقصر مائیم
بس که خمار و خواب و تو کمائیم
محمود باز هم میگی آقا غریبه
نامه من حبیب الی الغریبه
باز هم میخای بگی که سرداده هل
من ناصر ینصرنی به اجل
چقدر میگی کرببلا الآنه
سید علی تنها تو نهروانه
چقدر میگی خدمت من به سر شد
دق ولایت فقیه به در شد
بیدار بشید از بیست و دوی خرداد
داره بوی خاتمی دو میاد
نامه جام زهر دو تو راهه
فلاح ببین کدوم مهره سیاهه
محمود بسه تموم کن این حرفها را
نصف شبی این ور و اون ور نرو
خدا بزرگ ، خودشه محافظ
خوابم میاد برو خداحافظ
یا حق
در شهر به دنبال کسی می گردم در فکر نجات خلق باشد هر دم
در بین همه مدعیان مردی من روی به احمدی نژاد آوردم