تبليغاتX
جنگ خاموش (جبهه فرهنگی)
در جواب اين خانم سني بگم من هرچي گشتم جوابتون رو پيدا نكردم لطفا آدرس رو به من دقيق بگين


نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

لينك مطلب

همان گونه كه تمام معتقدين به اسلام  در تمامي مذاهب آن اعتراف دارند پيامبر اكرم (ص) در تمامي ابعاد انساني داراي عصمت مي باشند كه از جمله آن عصمت ها ،عصمت از گناه و عصمت از خطا و اشتباه است .

منظور از عصمت از گناه اين است كه پيامبر اكرم (ص) در هيچ  زمينه اي گناهي انجام ندادند و نه تنها فعل گناه از ايشان سر نزده است بلكه فكر گناه هم در ذهن مباركشان خطور نكرده است و اين تنها در شرايطي امكان پذير است كه ايشان  ديدي همه جانبه داشته باشند و در افقي بالاتر از ديد معمولي انسانها سير كنند .

نوع ديگر عصمت ،عصمت از اشتباه است يعني تمامي دستورات و حركات ايشان مطابق تعاليم است و امكان سر زدن هرگونه خطايي از سوي ايشان غير ممكن است.

در حالت سوم كه فراتر و مافوق اين احوالات است پيامبر اعظم(ص)داراي بعدي از وجود هستند كه امكان ترك اولي نيز در ايشان راهي ندارد يعني در شرايطي كه دو كار هر دو امكان پذير باشند پيامبر اعظم(ص) كاري را انجام داده اند كه بهترين است حتي اگر اين اختلاف به ميزان بسيار اندكي باشد.

تمامي جملات فوق از نظر تمامي فرقه هاي اسلامي حتي فرقه هاي گمراه هم  مورد تائيد است.

حال به بررسي مسئله جانشيني ايشان از نگاه عصمت خواهيم پرداخت و سپس اعترافات مستند چند تن از اهالي و بزرگان اهل تسنن  را به همراه اعترافات تاريخدانان بزرگ غير مسلمان نقل خواهم كرد باشد كه مورد رضايت پروردگار جهان قرار گيرد.

پيامبر اعظم(ص) نهالي نو پا را پايه گذاري كردند كه از همه سو نقشه هايي براي نابودي آن كشيده مي شد از طرفي بت پرستان كه منافع خود را بر باد رفته مي ديدند تمامي همت خود را جمع كرده بودند تا ريشه اسلام رادر همان ابتدا بخشكانند كه در راس تمام آنان سران قريش حاضر بودند كه از جمله اقدامات آنان حمله به بستر پيامبر اعظم(ص) بود كه در تاريخ به شب ليلة المبيت معروف است كه با اعلام خطر از جانب خدا به پيامبر اعظم(ص) و فداكاري امير مومنان و ابوبكر اين نقشه شوم نقش بر آب شد .از طرفديگر امپراطوري عظيم ايران قرار داشت كه تمامي كوشش خود را براي نابودي اسلام انجام مي داد.

اما اين نهال كم كم با شجاعت و فداكاري مسلمانان صدر اسلام به درختي قطور و عظيم تبديل شد كه ايران را فتح كرده بود و قسمت هايي از امپراطري عظيم روم را مورد نفوذ خود قرار داده بود.

گذر زمان پيامبر اعظم(ص) را به آخرين روزهاي عمر مباركشان نزديك مي كرد (البته در اين قسمت فرض را بر اين ميگذاريم كه پيامبر اعظم(ص)تا آن لحظات از جانشيني خود صحبت نكرده اند) و هاتف مرگ نزديكي ملاقات اين ابر مرد آسماني را با معشوق خويش به او گزارش مي دهد .

حال پيامبر اعظم(ص) بايد اين دين نوپا را در ميان خيل عظيم طوفانها تنها بگذارد در اينجا مسئله جانشيني خود را نمود مي دهد .

پيامبر اعظم(ص) با بينش عظيم خود و به خاطر همان عصمت از گناه  مي بايد جانشيني براي خود معرفي كنند(فرض بر اين است كه اين دستور را از خداوند دريافت كرده اند) . ايشان پس از بازگشت از آخرين حج (حجة الوداع) دستوري را دريافت مي كنند مبني بر اينكه:اي پيامبر اگر دستوري كه به تو داده ايم را انجام ندهي رسالتت ناقص مي شود) و پيامبر دستور به بازگشت رفتگان به جلو و رسيدن عقب ماندگان مي دهند.تا در محل غدير خم كه نامي است براي يك بركه تمامي افراد حاضر مي شوند و پيامبر اعظم(ص)عبارت:(هر كس كه من مولاي او هستم از اين پس علي مولاي اوست )را بيان مي كنند.اين واقعه مورد قبول تمامي شيعيان و بسياري از اهالي تسنن است كه ذيلا منابع آن را خواهم كرد.

اما بحث اصلي اينجاست كه اولا:آيا اين اعلام جانشيني صحت دارد يا نه؟.در جواب بايد گفت بنا بر عصمت گفته شده در بالا پيامبر اعظم(ص) چون دستوري را از جانب خداوند متعال دريافت كرده اند بايد آن را به انجام برسانند بدون هيچ كاستي كه در غير اين صورت دچار گناه و معصيت شده اند كه با ذات ايشان در ارتباط نيست.

و اما دوما اگر اين دستور از جانب خدواند نرسيده است خود پيامبر اعظم(ص) بايد بنا بر آينده نگري كه لازمه وجود  هر رهبري است به اين نتيجه مي رسيدند كه عدم اعلام جانشين از سوي ايشان در آينده باعث بروز تفرقه ميان امت مي شود( كه حالا گريبان گير امتهاي اسلامي است )و ايشان بنا بر عصمت از اشتباه بايد (تاكيد مي كنم بايد) جانشيني براي خود معرفي مي كردند كه اگر اين كار را انجام داده اند  اين جانشين كيست؟ (حال فرض اول را كنار مي گذاريم)آيا در اولين دعوت رسمي ايشان علي (ع) را به عنوان نخستين  ايمان آورنده جانشين خود معرفي نكرده اند و اينكه آيه شريفه :(انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون )*مربوط به چه كسي است و تفسير اهالي تسنن در مورد اين آيه چيست؟

ممكن است اي سئوال از اهالي سنت مطرح شود كه:شما كه اعتقاد به معرفي  علي به جانشيني پيامبر اعظم(ص) داريد چرا اين تفرقه به وجود آمده چرا كه نبايد در صورت اين اعلام تفرقه به وجود مي آمد؟

پاسخ اين است كه پيامبر اعظم(ص) بنا بر عصمتشان مشكل را حل كرده اند ولي پس از ايشان عده اي مسير اصلي را عوض كردند كه اين موضوع ديگر بر عهده پيامبر اعظم(ص) نيست چرا كه او وظيفه خود را انجام داده است.

مسئله ديگر اين است عده اي از برادران سني مذهب اين مسئله را طرح كرده اند كه برات از مولا در عبارت فوق الذكر  دوست است نه (سرپرست و ولي ) .پاسخ اين مطلب هم باز از عصمت پيامبر نقش مي گيرد و آن اين است كه نه تنها پيامبر بلكه هر عقل سليمي ايجاب مي كند هر فعلي داراي يك هدف مشخص باشد اگر منظور اين دوستان عزيز درست است هدف پيامبر براي بيان اين مطلب چه بوده و آيا عقل سالم اجازه اين را مي دهد كه فردي مردم را 3 روز جمع كند و دوستي فردي را اعلام كند آيا اين مغاير عصمت از گناه نيست؟ آيا اين مطلب دقيقا فعل گناه نيست؟

و اما عترافاتي كه بيان شده بود:

1)از ابي حمرا (عالم سني مذهب)روايت شده است:مدت هفت ماه در شهر مدينه به طور مرتب ماندم(ومشاهده مي كردم كه)رسول خدا(ص)هر روز بر در خانه فاطمه مي آمد،مي ايستاد و مي فرمودنماز، خداوند مي خواهد هر آلايش را از شما دور كند و شما را از هر عيبي، پاك و منزه گرداند(احزاب 33)-(ابن عساكر در شرح حال امام علي از تاريخ دمشق-ج1-حديثهاي 320-322(شرح محمودي))

2)از ام السلمه روايت شده است كه گفت : از پيامبر اكرم (ص)شنيدم كه مي فرمود: علي با قران است و قران با علي است از هم جدا نمي شوند تا نزد حوض كوثر بر من وارد شوند.(حاكم،المستدرك،ج3،ص124)

3)((زمخشري))كه در اصول معتزلي و درفروع ،حنفي است:من چه بگويم در مورد مردي كه فضائل او رادشمنان از راه كينه و حسد انكار كردند. و دوستان او از ترس و بيم پنهان داشتند ،ولي از اين ميان آنقدر از فضيلت هاي وي انتشار يافت كه خاور و باختر را فرا گفت.(داستان غدير،ص284)

4)شافعي كه پيشواي شافعيه است : اگر مرتضي علي (ع) حقيقت حال و باطن امر خويش را ظاهر سازد مردم را كافر سازد،كه همه به شبه خدايي نزد او به سجده افتند . از فضل و منقبت وي همين بس كه درباره او بعضي شك نموده اند كه آيا از خداست يا از خلق.(چكيده انديشه ها،ص297)

5)(نرسيسان) از علماي مسيحي و ير دبير سفارت خانه بريتانيا در بغداد:اگر اين خطيب بزرگ(علي عليه السلام) در عصرما،هم اكنون بر منبر كوفه پا مي نهاد مي ديد كه مسجد كوفه با آن همه پهناوريش از سران و بزرگان اروپا موج مي زد ،مي آمدند تا از درياي سرريز دانش او درختشان را سيراب كنند.(ما هو النهج البلاغه،سيد هبةالدين شهرستاني ،ترجمه سيد عباس ميرزا زاده اهري ،ص32)

6)جانين شاعرآلماني :علي را جز اينكه دوست بداريم و شيفته او باشيم چاره اي نداريم.(سيري در نهج البلاغه شهيد مطهري)

در ضمن مطالب براي رفع شبهات در مورد تائيد حادثه غدير از قول اهالي تسنن به كتاب شريف الغدير از علامه مجلسي(در 11 جلد) مراجعه گردد.

تمامي مطالب فوق را در شرايطي بيان كرديم كه احاديث معتبر پيامبر اعظم(ص) را كه برادران سني هم قبول دارند در مورد حضرت علي(ع) در نظر نگيريم كه آنان نيز خود حجتي هستند براي اهالي معنا.

--------------------------------------------------------------------

*آيه 55 از سوره 5(مائده):(ولي امر وياور شما تنها خدا و رسول و مومناني خواهند بود كه نماز به پا داشته و به فقرا در حال ركوع زكات مي دهند (به اتفاق مفسران مراد علي عليه السلام است)

الهم اخرجنا من الظلمات الوهم و اكرمنا بنور الفهم

 


نوشته شده توسط قاسم در شنبه بیست و ششم اسفند 1385

لينك مطلب

يارب    دلم       گرفته       يا رب نما نگاهي

با سينه اي پر از خون        باز  آْمده   گدايي

امشب  دوباره  بر لب        ذكر  الهي  العفو

سويم    نما   نگاهي        بنما گناه من عفو

اي يار بي كسي ها         مستي به سويت آمد

رب   عزيز   و   خوبم         پستي به سويت آمد

اي  ساقي  شهيدان         جامم شكسته بر دست

محبوب  اهل    ايمان        مي رفته از كف مست

در    گوشه   و   كنار        مي خانه ات چه غوغاست

رقص  سماع  و ياهو         ديوانگي هويداست

رندان همه دراين بزم        مشغول عيش و نوشند

ياران  به سان كبكي        در جوش و خروشند

در      محفل  شبانه         ياران  همه شدند مست

تمام     نامه هاشان         گشته سفيد و يكدست

اي  ساقي مي خانه         يك جام سرخ عطا كن

ما   را  زخويش غافل         سوي خودت رها كن

امشب  دل   سياهم         بايد شود خدايي

معشوق    قلب  ياران        بر لب بده شرابي

زان مي كه مي كشاند       ما را به سوي معشوق

ساقي   بده  تو جامي       محبوب قلب معشوق

جامم ز مي پر است و        در سينه ام چه غوغاست

بر لب   رسيده   جامم        مستي من چه پيداست

سر، گشته گرم و چشمم   ديگر  كسي   نبيند

جز  گل  ماه  معشوق        ديگر   گلي   نچيند

ساقي     بده   دوباره        مي تا به خط هفتم

 شايد   روم   در    آخر        بالا  ز  عرش هفتم

رقص  و  نداي  يا   هو         من را  به كش گرفته

ساقي    دل      خرابم        عطر     خدا    گرفته

چرخيدن   و       دويدن        هو   يا   اله  كشيدن

در    بين      عاشقانت        خون   از  جگر چكيدن

گرديده   روي من سرخ        سرختر  ز جام ساقي

عازم   شدم   به    بالا         بالا   ز   عرش    آبي

يا رب نشسته بر چشم        يك   نور   سبز    زيبا

 آمد به سوي اين مست        نوري  ز  سمت مولا

نور    در     كش  وجودم        ديگر   نمانده  مستي

مستي   رسيده   بر حد        گشتم  جدا ز هستي

از   خود    شدم    جدا و        ديگر   مني     نمانده

هو   يا       اله   كشيدن        سر   از     تنم  بريده


نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385

لينك مطلب

     

اي خدا   با  اشك    ديده   آمدم       يكدل  و   تنها  به سويت  آمدم

با گناه و  اشك  و  درد    ناله ام       آمدم        بهر     گدايي    آمدم

آمدم  با    گرمي   تو   خو   كنم      در خماري    و   جدايي    آمدم

مي كنم   من ياد ساقي و هنوز     تشنه   كام   و با   اميدت  آمدم

با   اميد  دادن  يك   جام    مي       سوي  ساقي و ميستنان آمدم

ساقيا   جامم     تهي  و  باده ام      خالي  و  لرزان  به سويت آمدم

با   اميد     عشوه هاي   ناز    تو      سمت  مي خانه   خرامان آمدم


نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385

لينك مطلب

آهاي عزيز من دلم گرفته                        غم و غصه سراغم رو گرفته

به خاطر جدايي تو زيبا                           صورت من رو اشك بغل گرفته

ببين كه جام من ز باده خاليست              ببين كه چهره رنگ غم گرفته

بگو به من چرا كه ساقي ما                     ز دست ما مي و سبو گرفته

به سو ي ما دوباره آمده اشك                   تمام شادي از دل پر گرفته

چرا نگار و محبوب دل ما                           نگاهش از سوي ما بر گرفته

دوباره سر زده ز ما خطايي                        چرا كه دل زنگار غم گرفته

اگر شده خطايي كرمي كن                       به خود رهايي جانم را گرفته

ببين دو دست پر خواهش و ناله                 به سويتان تهي جامش گرفته

تو كه پير مراد جمع مايي                          ببين كبوتر دل پر گرفته

بده آبي به اين كبوتر دل                            كه تشنه كامي جانش را گر فته.


نوشته شده توسط قاسم در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385

لينك مطلب

براي شروع چندتا حكايت از بايزيد بسطامي طاووس العرفا براتون ميذارم

اميدوارم خوشتون بياد.

نمازم در خور او نبود!!!

نقل است كه با يزيد گفت:در همه عمر خويش مي بايدم كه يك نماز كنم كه حضرت او را بشايد و نكردم .و شبي از نماز خفتن تا صبح چهار ركعت نماز مي گزاردم. هر باري كه فارغ شدمي گفتمي به از اين مي بايد .نزديك بود صبح بدمد و بر نياوردم و گفتم :الهي!من جهد كردم كه در خور تو بُود،اما نبُود .در خور با يزيد است . اكنون تو را بي نمازان بسيارند . بايزيد را يكي از ايشان گير. (تذكرة الاوليا-عطار ص 185)

بايزيد را هفت بار از شهر بيرون كردند!!!

چون كار بازيد تمام بلند شد و سخن او در حوصله اهل ظاهر نمي گنجيد ، هفت بارش از شهر بيرون كردند .شيخ گفت چرا مرا بيرون مي كنيد ؟ گفتند:چون مردي بدي . گفت:نيكا شهري كه بدش بايزيد بود!(تذكرة الاوليا-عطار ص 166)

طعن بايزيد

گويند يكي بايزيد را طعنه اي زد ،دوستي از دوستان بايزيد آن را شنيد و او را لطمه اي زد. اين داستان به بايزيد رسيد،بايزيد گفت:اگر مانند آن مرد نبود او را لطمه نمي زد.(النور من الكلمات ابي طيفورص 90)

هيبت و حيرت

با يزيد گفت : سالها بدين درگاه مجاور بودم،به عاقبت جز حيرت و هيبت نصيبم نشد.(تذكرة الاوليا-عطار ص 189)

 


نوشته شده توسط قاسم در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385

لينك مطلب


درباره وبلاگ

به نام خدا
سلام به همه
توضیح من یک جمله است:
امروز زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
امیدوارم با دیدن این وبلاگ به تقوای شما اضافه بشه و من رو از دعاتون محروم نکنید.
دوستدارتون قاسم
لینکدونی
جستجو


نویسنده
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


-----------------
--------------------


Design : LearningBet

------------------------ ------------------------------