تبليغاتX
جنگ خاموش (جبهه فرهنگی)

"بسم الله الرحمن الرحيم"

 

 

اتساع زماني: معجزه ي قرآن

 

 

بسيار عجيب است كه مسلمانان از معادله ي ديگري استفاده مي كنند تا اين مطلب را آشكار نمايند كه فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند.

قرآن آنها در يك آيه بيان مي كند كه ظاهرا زمان براي فرشتگان با سرعت ثابت از براي انسانها كمتر مي گذرد.

كه اين مطلب با نسبيت خاص اينشتين صدق مي كند كه در آن نيز در سرعتهاي بالا زمان براي اشيايي با آن سرعت آرام تر مي گذرد.

مسلمانان از نسبيت خاص اينشتين و اين آيه استفاده كرده اند تا از اين مطلب كه فرشتگان در حقيقت به سرعت نور شتاب مي گيرند حمايت كنند.

 

آيه: "فرشتگان و ارواح در يك روز به او (مذكر) صعود كردند كه اين معادل پنجاه هزار سال براي انسان است"!

 

در اينجا فرشتگان يك روز را معادل پنجاه هزار سال براي انسان گذر مي كنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آيه ي قمري قبل).

 

اگرچه طبق نظريه ي نسبيت خاص اينشتين و بوسيله ي اين تغييرات زمان (تاخيرات زماني) بدست آمده به عنوان يك ادعا از مسلمين (كه واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند) را مي توانيم تصديق يا انكار كنيم.

اين ادعا مي تواند در دو دقيقه تصديق شود كه آنگاه هيچ نيازي به عقايد كوركورانه نخواهد بود.

آلبرت اينشتين يك مسلمان نبود اما يهودي اي بود كه نظريه ي معروف نسبيت خاص را ارائه داد.

هرچه سرعت بيشتر بشود زمان آرام تر مي گذرد.

در بيرون يك ميدان گرانشي زمان اينگونه است:

 

∆t= ∆t0/ (1-v^2/c^2) ^0.5

 

جاييكه ∆t0 زماني مي باشد كه براي متحرك بوسيله ي متحرك معادل است.

∆t زماني است كه براي متحرك معادل گذر ايستگاهي است.

V سرعتي است كه به شاهد ايستگاهي نسبت داده مي شود.

∆t0 زماني است كه براي فرشتگان مي گذرد. (يك روز).

∆t زماني است كه معادل زمان براي انسانها است. (پنجاه هزار سال قمري در دوازده ماه قمري بر سال قمري در 27.321661 روز بر ماه قمري).

و V سرعت فرشتگان در اين مورد است. (كه ما قصد داريم آنرا حساب و با سرعت شناخته شده ي نور مقايسه كنيم). سرعت نور در خلا 299792.458 كيلومتر بر ثانيه است.

 

از معادله ي بالا مي توانيم آن سرعت ناشناخته را حساب كنيم:

 

v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5

 

حال بهتر است اظهارات مسلمين را در معادله جايگزين كنيم و ببينيم كه فرشتگان مسلمين واقعا به سرعت نور شتاب مي گيرند يا نه؟

ارقام را از آيه در اين معادله جايگزين مي كنيم:

 

v =c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5

v = c * 0.99999999999999981

v = 299792.4579999994 km / s

 

اين اتساع زماني (تغييرات زماني) نشان مي دهد كه فرشتگان در بيرون از ميادين گرانشي به سرعت نور شتاب مي گيرند. (كمي كمتر از سرعت نور زيرا جرم دارند).

اين نمي تواند يك تصادف باشد زيرا سرعت حساب شده دقيقا يكسان با آيه ي قمري قبلي همچنين در بيرون از يك ميدان گرانشي است.

مسلمانان همواره مي پرسند كه چگونه يك مرد بي سواد 1400 سال پيش توانسته اتساع زماني و هسته نسبيت را بدست آورد!

پس قرآن كلام خداست.

 

"با تشكر"

ترجمه (انگليسي به فارسي): عليرضا يعقوبي

منبع: http://www.speed-light.info

عكس از: thinkquest.org


نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب

اي ساقيا اي ساقيا         جامي بده در دست ما

از جام هاي آتشين          از   باده هاي  بي  ريا

با يك نظر در روي زرد         مسهايمان را كن طلا

بنما نظر اي خوب روي      در چهره هاي سرخ ما

ساقي شده جام تهي      آور مي و معشوق ما

گر او كند رو سوي ما        بر پا شود رقص سماع

شكرانه ديدار او                از سر كنيم تن را جدا

از شوق  ديدار ولقا          جان را كنيم از تن رها


نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

لينك مطلب

    تاريخ:    1386/2/25
    موضوع : كوتاه‌و‌خواندني
    عنوان  : بوي چفيه رهبر

        

دخترك 8 ساله بود، اهل كرمان. موقع بازي در كوچه بود كه با اتومبيلي تصادف كرد. ضربه آن قدر شديد بود كه به حالت كما و اغما رفت. حال زهرا هر روز بدتر از روز قبل مي‌شد. مادرش ديگر نااميد شده بود.
دكترها هم جوابش كرده بودند، دكتر معالجش – دكتر سعيدي، رزيندنت مغز و اعصاب – مي‌گويد: زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد، ضربه شديدي به مغزش وارد شده بود. براي همين هم نمي‌توانستيم هيچ گونه عملي روي او انجام دهيم. احتمال خوب‌شدنش خيلي ضعيف بود. در بخش مراقبت‌هاي ويژه، پيرزني چند هفته‌اي است كه بر بالين نوه‌اش با نوميدي دست به دعا برداشته است.
اين ايام مصادف بود با سفر رهبر انقلاب به استان كرمان. ولي حيف كه زهرا با مادربزرگش نمي‌توانستند به استقبال و زيارت آقا بروند. اگر اين اتفاق نمي‌افتاد، حتماً زهرا و مادربزرگش هم به ديدار آقا مي‌رفتند؛ اما حيف ...
مادربزرگ مدتي بعد تعريف كرد: « وقتي آقا آمدند كرمان، خيلي دلم مي‌خواست نزد ايشان بروم و بگويم: آقا جان ! يك حبه قند يا ... را بدهيد تا به دختر بيمارم بدهم، شايد نور ولايت، معجزه‌اي كند و فرزندم چشمانش را باز كند. »
مثل كسي كه منتظر است دكتري از ديار ديگري بيايد و نسخه شفا‌بخشي بپيچد، همه‌اش مي‌گفتم: خدايا ! چرا اين سعادت را ندارم كه از دست رهبر انقلاب- سيد بزرگوار- چيزي را دريافت كنم كه شفاي بيمارم را در پي داشته باشد.
آن شب ساعت 11 بود. نزديك درب اورژانس كه رسيدم، مأمور بيمارستان گفت: رهبر تشريف آورده‌اند اينجا. گفتم: فكر نمي‌كنم، اگر خبري بود سر و صدايي، استقبالي يا عكس‌العملي انجام مي‌شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد، نكند كه راست بگويد.
به طرف اورژانس دويدم، نه پرواز كردم. وقتي رسيدم، ديدم راست است. آقا اينجاست و من در يك قدمي آقا هستم. با گريه به افرادي كه اطراف آقا بودند، گفتم: مي‌خواهم آقا را ببينم. گفتند: صبر كن. وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند، مي‌تواني آقا را ببيني.
وقتي رهبر بيرون آمدند، جلو رفتم. از هيجان مي‌لرزيدم. اشك جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد و گفتم: آقا ! دختر هشت ساله‌ام تصادف كرده و در كما است. نامش زهرا است. تو را به جان مادرت زهرا (س) يك چيزي به عنوان تبرّك بدهيد كه به بچه‌ام بدهم تا شفا پيدا كند.
آقا بدون تأمل چفيه‌اش را از شانه برداشت و توي دست‌هاي لرزان من گذاشت. داشتم بال درمي‌آوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرك آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم و ناگهان ديدم زهرا يكي از چشمانش را باز كرد. حال عجيبي داشتم. روحم در پرواز بود و جسمم در تلاش براي بهبودي فرزندم كه تا دقايقي پيش، از سلامت وي قطع اميد كرده بوديم.
ساعت 2 بعد از ظهر آن روز، زهرا هر دو چشمش را كاملاً باز كرد و روز بعد هم به بخش منتقل شد و فردايش هم مرخص گرديد.
زهراي كوچك حالا يك يادگاري دارد كه خود مي‌گويد: « آن را با هيچ چيز عوض نمي‌كنم.»
او مي‌گويد: « اين چفيه مال خودم است. آقا به من داده، خودم از روي حرم حضرت علي (ع) برداشتم. »
مادربزرگ نيز مي‌گويد: « از آن روز تاكنون فقط يك آرزو دارم. آن هم اين است كه با زهرا به ملاقات آقا بروم. »

منبع:(سایت صبح)
 


نوشته شده توسط قاسم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

لينك مطلب

یاران شتاب کنید!

           که قافله در راه است!

                      می گویند گنهکاران را نمی پذیرند!

                              

                                      آری گنهکاران را در این قافله راهی نیست!

 

 

اما پشیمانان

            

                       را می پذیرند.!

 


نوشته شده توسط قاسم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

لينك مطلب

امشب دلم گرفته يارب   نما   نگاهي

با سينه اي پر از خون باز آمده گدايي

 

امشب دوباره بر لب ذكر الهي العفو

سويم نما نگاهي بنما گناه من عفو

 

اي يار ي كسي هامستي به سويت آمد

رب  عزيز  و   خوبم پستي به سويت آمد

 

اي ساقي شهيدان جامم شكسته بردست

محبوب اهل  ايمان مي  رفته  از كف مست

 

در گوشه و كنار مي خانه ات چه غوغاست

رقص  سماع  و  ياهو  ديوانگي  هويداست

 

رندان همه در اين بزم مشغول عيش و نوشند

ياران به  سان كبكي  در جوش و در خروشند

 

در محفل شبانه ياران همه  شدند  مست

تمام نامه هاشان گشته سفيد و يكدست

 

اي ساقي مي خانه يك جام سرخ عطا كن

ما را ز خويش غافل سوي خودت  رها  كن

 

امشب دل سياهم بايد  شود  خدايي

معشوق قلب ياران بر لب بده شرابي

 

زان مي كه مي كشاندما رابه سوي معشوق

ساقي بده تو  جامي  محبوب  قلب  معشوق

 

جامم ز مي پر است و در سينه ام چه غوغاست

بر لب رسيده   جامم  مستي من  چه  پيداست

 

سر،گشته گرم و چشمم ديگر كسي نبيند

جز  گل  ماه  معشوق  ديگر   گلي   نچيند

 

ساقي بده دوباره مي تا به خط هفتم

شايد  روم  در   آخر بالا ز عرش هفتم

 

رقص و نداي ياهو من را زبر گرفته

ساقي دل خرابم عطر  خدا گرفته

 

چرخيدن و  دويدن هو يا اله  كشيدن

در بين عاشقانت خن از جگر چكيدن

 

گرديده روي من سرخ سرختر زجام ساقي

عازم   شدم   به  بالا ،  بالا   ز  عرش  آبي

 

يا رب نشسته بر چشم  يك نور سبز زيبا

آمد به سوي اين مستنوري ز سوي مولا

 

نور  در كش   وجودم    ديگر  مني  نمانده

مستي رسيده برحدگشتم جدا زهستي

 

از خود شدم جدا وروجم ز تن   پریده

هو  يا اله  كشيدن  سر از تنم بريده


نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحيم

تقديم به پيشگاه آقا امام زمان (عج)

دلداده:

همه عالم مي دونن       

                    قصه هام رو زود مي خونن

 

قصه    دلدادگيم  رو              

                    همگي   از   بر     ميدونن

 

قلب عاشق رو شكستي    

                    جواب   من   رو    ندادي

 

به خدا تا روز محشر        

                    ميكنم   گريه    و    زاري

 

دل و قلب من هميشه      

                      به    ذكر    نامت   تپيده

 

ببين از درد فراقت چو      

                      چو   كمان    قدم خميده

 

بدون مهرت درختي        

                      زرد و بي ريشه و  پستم

 

همه عالم ميدونن       

                       كه ز عشق تو شكستم

 

تن مجروح و زخمي ام    

                          بخر   و   بده      جوابم

 

بده شهادت به ما و         

                             استجابت  كن  دعايم


نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386

لينك مطلب


درباره وبلاگ

به نام خدا
سلام به همه
توضیح من یک جمله است:
امروز زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
امیدوارم با دیدن این وبلاگ به تقوای شما اضافه بشه و من رو از دعاتون محروم نکنید.
دوستدارتون قاسم
لینکدونی
جستجو


نویسنده
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


-----------------
--------------------


Design : LearningBet

------------------------ ------------------------------