خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود حضرت حیدر(ع) به نام فاطمه(س) حساس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه(س) گردنت را می شکست آنجا اگر عباس (ع) بود
|
بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .
درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .
انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .
خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .
خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .
خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .
ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .
خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.
وسلام
منبع: http://www.tebyan.com
تقديم به علمدار لشگر ده سيدالشهدا حاج يدالله كلهر
تو را نديده ام و فقط عكسهايت را در ميان انبوه خاطرات گذشته پيدا كرده ام و رشادت هايت را به سختي از كنار فيلم هاي هاليودي جستجو كرده ام .
سخت است برايم؛ دلم مي خواست زماني كه برايت مي نويسم از خوبي ها بگويم و از جهاني شدن اسلام و از ايراني سراسر تقوا و علم . اما چكنم كه مجبورم از سختي ها برايت بگويم مي دانم از من والاتري و نرا شاني براي بودن با تو نيست، ولي بگذار تو را به ياد آن دوران كه نديده ام برادر خطاب كنم تا زبان راحتر بچرخد و قلم راحتر بنويسد.
برادرم دوست داشتم برايت بنويسم كه محيط شهر و كوچه مان سراسر ياد شماست و ارزشهايي را كه براي آن تا دم آخر ايستادي سردر ورودي شهرمان نقش بسته است،دوست داشتم بنويسم كه محيط دانشگاهها آنچنان است كه اگر كافر هم وارد آن شوي يك عالم متعهد بيرون خواهي رفت ؛ دوست داشتم بنويسم مسئولينت همواره شعاري سر نمي دهند ولي چون رجائي و بهشتي و باكري عمل مي كنند.آرزو داشتم برايت بنويسم كه ديگر كسي در تنها مملكت اشيعه جهان درد گرسنگي را نمي كشد و عدالت علي سرلوحه در همه كارهاست!
اما دريغ و افسوس! برادرم دلم تنگ است و غصه عالم تاب تحمل را از سينه ام ربوده.
در شهر ديگر نامتان هم ديده نمي شود و تا چه رسد به عملتان و خط فكريتان.
ديگر سخن از كربلاي 5 گفتن و از عمليات مرصاد سرودن عقب افتادگيست ؛ بايد از دموكراسي گفت و از جهاني شدن و يورو.
در دانشگاه اگر با جنس مخالف رابطه نداشته باشي تو را عبدالله! لقب مي دهند و چه نام با مسمائي.
برادرم! مسئولين شعار شما را سر مي دهند ولي عملشان گويايي شعرشان نيست؛مي گويند براي خدا و مردم ولي در عمل اين خدا و مردم هستند كه هيچ محلي از اعراب ندارند.
در اين انديشه ام كه شعاره چه زيباست .در بعضي از هئيات مذهبي تا نيمه شب سينه مي زنند و و فريادهاي يا حسين (ع) مي كشند و با خلوص نيت بيدار مي مانند ولي نماز صبحشان از فرط خستگي قضا مي شود و نمي دانند حسين(ع) فرمود اني احب الصلاة و در ظهر عاشورا در طوفالن جنگ نماز جماعت برپا كرد.در اين افكار بودم كه به ذهنم رسيد نكند نامه من هم شعار باشد كه اگر اينگونه باشد واي بر من.
من خبر موثق دارم كه در گوشه اي از ايران در زعفرانيه خراسان پنجاه هزار تومان پول زندگي را به چشمان كودكي باز مي گرداند و كودك به خاطر فقر پدر در حال از دست دادن بينايي است و در گوشه اي ديگر در زعفرانيه تهران خرج لباس يك شب ميهماني بالاي پانصد هزار تومان است.
برادرم!عدالت ديگر نام كوچه هاي شهر است و چه جالب است اينكه اين كوچه ها هم بن بست هستند و چه رابطه مستقيمي با عمل برخي دارند.
برادرم! ديگر شبهاي جمعه بهشت زهرا(س) آراممان نمي كند و براي آرامش نياز به شنيدن صداي ......... داريم كه خواننده اي فاسد است و چه نازيباست اينكه هكين آقا از دست يكي از مسئولين قبلي كشور چندي پيش لوح يادبود گرفت.
ديگر فريادهاي رساي حاج همت و باكري و كلهروزين الدين ما را غرق در غرور و وطن دوستي نمي كند و براي اين احساس نياز به ترانه هاي غربي داريم كه براي وطن گفته شده است آن هم توسط مزدوران همان هايي كه با خون تو براردم امانشان نداديم.
ديگر در فيلم سازي ما اثري از ((خداحافظ رفيق))و ((پرواز در شب))نيست ولي تا بخواهي افراد در انواع مختلف عاشق يكديگر مي شوند و پيام فيلم ها نه خداست و نه تقوا و فقط يك چيز است اختلاط زن و مرد.
چندي پيش خبري شنيدم كه اعلام مي كرد:شير غنده اسلام، مالك اشتر خميني كبير اج احمد متوسليان زنده است و من در ابتدا از شادي در پوست خود نمي گنجيدم ولي بعد و تنها با اندكي تامل آرزو كردم كه ايكاش حاج احمد هم به چمران و كاظمي و ناصري بپيوندد كه اگر روزي وارد اين خاك شود از غصه دق خواهد كرد.
برادرم!ديگر فرمان سيد علي در بين مسئولين(به جز اندكي) فرمانبردار ندارد و سيل تهمت هاست كه بر پيكر او وارد مي شود درست مانند علي (ع) و چه جالبست اينكه هر دو هم نام يكديگرند و هر دو رهبر جامعه اسلامي .
دوسال پيش گفتيم كاش تهران دو كوهه بود ولي اينبار مي نويسيم كاش درد علي ، درد علي(ع) نباشد و كاش تهران ،كوفه نباشد!
|
|
كيستم من كه تويي در كوي من گاه خنجر مي كشي بر روي من
كيستم من قدر من نشناختي آمدي اندر حريمم تاختي
كيستم من مهدي(عج) زهرا(س) منم مصطفي و حيدر و زهرا منم
كيستم من بارها در غصه ام انداختي بارها ديدي مرا نشناختي
بارها شد بر تو كردم التماس با عدوي من چرا داري تماس
بارها بارها هر گناه و هر بدي آمدي بر روي من سيلي زدي