تبليغاتX
جنگ خاموش (جبهه فرهنگی)
هری پاتر و اسطوره سازی غرب 2

لايه دوم: لايه ي تحليل شخصيت ها

يكي ديگر از لايه هايي كه بايد به آن در اين داستان توجه كرد چند بعدي بودن شخصيت هاي اين داستان است. البته اين بخش ؛ تكميلي است براي لايه هاي ديگر داستان:

هري پاتر: در نمايي بسيار سطحي جادوگري است كه نماد شر، را به دفعات نابود مي كند. ولي ابعاد ديگر اين شخصيت عبارت است از:

يك ناجي: هري پاتر نماد يك ناجي است كه وظيفه اش نجات جامعه است. در سر راه به كمال رسيدن اين ناجي موانعي است كه اين موانع در برخورد هاي تند و آزار دهنده ي خاله و شوهر خاله و پسر خاله اش ديده مي شود. اين ناجي كه از سوي مربيان ماهري تربيت مي شود اميدي است براي نجات جهان. اين منجی همچون حضرت موسی در يک محيط ناخواسته بزرگ می شود (خانه خاله ی هری) و همچون مريم مقدس، گاه برای رهايی از دست فشار اطرافيانش (شوهر خاله ی خشنش) بايد روزه ی سکوت بگيرد. اين منجی مانند ديگر منجيان و ديگر قهرمانان تاريخ، بايد پالايش شود ؛ او بايد تنها لکه ی آلوده در خود را که باعث آشفتگی و عصبانيت های گاه و بی گاهش می شود (انرژی پليدی که در زمان کودکی به طور ناخواسته از ولدمورت گرفته است) را از خود بيرون کند و اين تنها با يک خودکشی داوطلبانه (در کتاب 7= زمانی که او در جنگل رو در روی ولدمورت قرار می گيرد) صورت می گيرد و او از اين پس پاک به حساب می آيد !  

آمريكا: همان طور كه در لايه قبلي توضيح داديم هري پاتر در نمايي ديگر، نماد آمريكا است. كه سعي در نجات جهان از ظالمين دارد. در اين داستان گفته شده كه هري پاتر در برخورد با ولدمورت (در يك ديد كلي نماد دشمنان آزادي و در يك نماي كوچكتر نماد آلمان است.) كمي از قدرت او را به طور غير ارادي مي گيرد (جادوي سياه) و اين نشان مي دهد كه آمريكا رگه هايي از ظلم را در برخورد خود با جوامع اعمال مي كند ولي همان طور كه داستان سعي در القاي آن دارد اين خشونت و ظلم،  به صورت غير ارادي از سوي آمريكا (ناجي) نشان داده مي شود. و همان طور كه در داستان به صورت بسيار واضح بيان شده، هري پاتر از جادوي خلع سلاح استفاده مي كند و با اين طلسم است كه در نبرد هاي خود پيروز مي شود (و در داستان از قول ياران دامبلدور نقل شده كه اين جادو به نوعي امضا و مشخصه هري پاتر است) در حالي كه ولدمورت و يارانش بيشتر از طلسم مرگ استفاده مي كنند. اين نشان دهنده ي گفتار آمريكا است كه مي گويد ما براي خلع سلاح به كشور ها حمله مي كنيم و قصدمان فقط خلع سلاح است.

و نكته اي ديگر كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه هري پاتر در ابتداي سال در زمان گروه بندي، وقتي كلاه گروه بندي مي خواست او را به گروه اسليترين بفرستد، هري چندين بار گفت كه  اسليترين نه ، و اين هم نشان مي دهد كه آمريكا با اينكه داراي قدرت زيادي است، طرف ظلم را انتخاب نكرده و به صورت آگاهانه طرف خوبي و خير را انتخاب كرده و اين هم نوعي خلاص شدن آمريكا از زير فشار افكار عمومي را به دنبال دارد. زيرا اين لايه ي داستان به همراه ديگر لايه ها در ذهن خواننده قرار مي گيرد و در بخش ناخودآگاه ذهن فرد اثر مي گذارد !
   
دامبلدور (مدير مدرسه هاگوارتز): اين شخصيت هم داراي لايه هاي زياد معنايي است:

يك حامي بزرگ: به تناسب زمان دامبلدور نماد يك حامي قدرتمند است براي ناجي آينده (هري پاتر)  ولي بايد دانست اگر چه او داراي وظايف سنگيني است ولي هيچ وقت نمي تواند جاي ناجي را بگيرد و فقط و فقط ناجي مي تواند نجات دهنده ي جامعه باشد. حامي از او مراقبت مي كند و زمينه را براي رشد او فراهم مي كند و در زمان مناسب هم از كنار او مي رود.

اُسقف: در زمان هايي خاص دامبلدور با كمك چهره اي كه از او در داستان توصيف شده نقش يك اسقف را بازي ميكند، او با لباس هاي بلند و خاصي و با ريش سفيد و بلندش در مدت زماني كه در داستان حضور دارد همچون يك اسقف به ارشاد ديگران مي پردازد و نمونه هاي اين ارشاد ها و راهنمايي ها را تحت عنوان سخنراني هاي دامبلدور در متن داستان داريم يعني دامبلدور به ظاهر سخنرانيِ اول سال تحصيلي را انجام مي دهد يا در جمع معلمين جادوگري صحبتهايي مي كند ولي در باطن به ارشاد آنان پرداخته و حتي بعضي از سُخنان او منحصر به داستان نيست بلكه توصيه هايي است كه در ذهن خواننده نقش مي بندد و خواننده به طور ناخودآگاه آنان را در زندگي واقعي خود به كار مي گيرد.
 
قدرت انگلستان: دامبلدور همچون انگلستان است كه نقش پدري آمريكا را بازي مي كند و او را به سوي رشد سوق مي دهد و در زماني هم كه قدرت خودش كم مي شود صحنه را به آمريكا (هري پاتر) مي سپارد.

اسنيپ  (مرگخوار توبه كرده): اسنيپ فردي است كه در كتاب شخصيت او به زيبايي توصيف شده. او داراي شخصيت دو گانه است و به قول كتاب دوم يعني در زماني كه دارد اسنيپ را كه به همراه دامبلدور و فليچ و هري پاتر در دفتر دامبلدور جمع شده اند توصيف مي كند:  « نصف بدنش توي سايه و تاريكي و نصف ديگرش در روشنايي نور شمع ها قرار داشت  ». همان طور كه مي بينيم تصويري كه به طور خواسته يا ناخواسته ترسيم شده، نشان دهنده مرموز بودن اسنيپ است، او مرگخواري است كه در اواسط جنگ اول به طور مخفي با دامبلدور ارتباط برقرار مي كند و به او اطلاعات مي دهد و در مدت زمان 13 سالي  هم كه ولدمورت ضعيف بود، او در كنار دامبلدور كار مي كرد و به عبارتي توبه كرده بود ولي در عين حال ارتباطش را با مرگخواران ديگر حفظ مي كند ، او در زمان برگشتن ولدمورت به طرف او  مي رود ولي به طور ظاهري و بعد از مرگش به دست ولدمورت، معلوم مي شود كه او همان زمان كه توبه كرده به واقع بوده و با دامبلدور همراه بوده و براي او كار مي كرده.  

اسنيپ در يك نگاه مي تواند كشور ايتاليا باشد كه در اوايل جنگ جهاني اول، از حلقه ي جبهه متحدين گسست و به متفقين پيوست (همكاري اسنيپ با دامبلدور در زمان حمله ي اول ولدمورت) . و در نگاه ديگر مي تواند كشور شوروي باشد كه در جنگ جهاني دوم با هيتلر پيمان عدم تجاوز بست ولي درصدد حمله به آلمان بود (اسنيپ، در زمان قدرت گرفتن دوباره ولدمورت در عين حال كه با او همراه شد ولي در واقع با دامبلدور بود) كه در اين حال هيتلر از اين قصد شوروي مطلع شد و پيش دستي نمود و به شوروي حمله  كرد كه باعث حيرت شوروي شد  (در كتاب 7  مي خوانيم كه ولدمورت به وسيله ي مارش،اسنيپ را مي كُشد، البته بايد به همان نكته اي كه در ابتداي اين مقاله اشاره شده است، توجه كرد، كه خانم رولينگ براي اينكه نمي خواسته سير منطقي داستان ناقص شود اين لايه ها را تا جايي كه امكان دارد در درون اين داستان قرار داده !)


نوشته شده توسط قاسم در شنبه نهم آبان 1388

لينك مطلب

ای تیر و کمان به کف گرفته

ای تیر و کمان به کف گرفته

مولای مرا هدف گرفته

ای خون به دل امام کرده

در نفی ولی قیام کرده

ای عمر گران به باد داده

دل در کف قوم عاد داده

آیا خبر از معاد داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


لعن علی عدوک یا علی

موسوی و کروبی و خاتمی


نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه ششم مهر 1388

لينك مطلب

سید علی جانم

خواص اندکیست پشت رهبر                 شد جلوه گر ایام سخت حیدر

خانه نشین ما شیعه تو هستیم                در انتظار مهدیت نشستیم


نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه ششم مهر 1388

لينك مطلب

  بسم الله الرحمن الرحیم

این نامه رو روزی که نوشتم تو وبلاگ هم قرار دادم ولی الان باز دلم براش تنگ شده.

تقديم به علمدار لشگر ده سيدالشهدا حاج يدالله كلهر

تو را نديده ام و فقط عكسهايت را  در ميان انبوه خاطرات گذشته پيدا كرده ام و رشادت هايت را به سختي از كنار فيلم هاي هاليودي جستجو كرده ام .

سخت است برايم؛ دلم مي خواست زماني كه برايت مي نويسم از خوبي ها بگويم و از جهاني شدن اسلام و از ايراني سراسر تقوا و علم . اما چكنم كه مجبورم از سختي ها برايت بگويم مي دانم از من والاتري و نرا شاني براي بودن با تو نيست، ولي بگذار تو را به ياد آن دوران كه نديده ام برادر خطاب كنم تا زبان راحتر بچرخد و قلم راحتر بنويسد.

برادرم دوست داشتم برايت بنويسم كه محيط شهر و كوچه مان سراسر ياد شماست و ارزشهايي را كه براي آن تا دم آخر ايستادي سردر ورودي شهرمان نقش بسته است،دوست داشتم بنويسم كه محيط دانشگاهها آنچنان است كه اگر كافر هم وارد آن شوي يك عالم متعهد بيرون خواهي رفت ؛ دوست داشتم بنويسم مسئولينت همواره شعاري سر نمي دهند ولي چون رجائي و بهشتي و باكري عمل مي كنند.آرزو داشتم برايت بنويسم كه ديگر كسي در تنها مملكت اشيعه جهان درد گرسنگي را نمي كشد و عدالت علي سرلوحه در همه كارهاست!

اما دريغ و افسوس! برادرم دلم تنگ است و غصه عالم تاب تحمل را از سينه ام ربوده.

در شهر ديگر نامتان هم ديده نمي شود و تا چه رسد به عملتان و خط فكريتان.

ديگر سخن از كربلاي 5 گفتن و از عمليات مرصاد سرودن عقب افتادگيست ؛ بايد از دموكراسي گفت و از جهاني شدن و يورو.

در دانشگاه اگر با جنس مخالف رابطه نداشته باشي تو را عبدالله! لقب مي دهند و چه نام با مسمائي.

برادرم! مسئولين شعار شما را سر مي دهند ولي عملشان گويايي شعرشان نيست؛مي گويند براي خدا و مردم ولي در عمل اين خدا و مردم هستند كه هيچ محلي از اعراب ندارند.

در اين انديشه ام كه شعاره چه زيباست .در بعضي از هئيات مذهبي تا نيمه شب سينه مي زنند و و فريادهاي يا حسين (ع) مي كشند و با خلوص نيت بيدار مي مانند ولي نماز صبحشان از فرط خستگي قضا مي شود و  نمي دانند حسين(ع) فرمود اني احب الصلاة و  در ظهر عاشورا در طوفالن جنگ نماز جماعت برپا كرد.در اين افكار بودم كه به ذهنم رسيد نكند نامه من هم شعار باشد كه اگر اينگونه باشد واي بر من.

من خبر موثق دارم كه در گوشه اي از ايران در زعفرانيه خراسان پنجاه هزار تومان پول زندگي را به چشمان كودكي باز مي گرداند و كودك به خاطر فقر پدر در حال از دست دادن بينايي است و در گوشه اي ديگر در زعفرانيه تهران خرج لباس يك شب ميهماني بالاي پانصد هزار تومان است.

برادرم!عدالت ديگر نام كوچه هاي شهر است و چه جالب است اينكه اين كوچه ها هم بن بست هستند و چه رابطه مستقيمي با عمل برخي دارند.

برادرم! ديگر شبهاي جمعه بهشت زهرا(س) آراممان نمي كند و براي آرامش نياز به شنيدن صداي ......... داريم كه خواننده اي فاسد است و چه نازيباست اينكه هكين آقا از دست يكي از مسئولين قبلي كشور چندي پيش لوح يادبود گرفت.

ديگر فريادهاي رساي حاج همت و باكري و كلهروزين الدين ما را غرق در غرور و وطن دوستي نمي كند و براي اين احساس نياز به ترانه هاي غربي داريم كه براي وطن گفته شده است آن هم توسط مزدوران همان هايي كه با خون تو براردم امانشان نداديم.

ديگر در فيلم سازي ما اثري از ((خداحافظ رفيق))و ((پرواز در شب))نيست ولي تا بخواهي افراد در انواع مختلف عاشق يكديگر مي شوند و پيام فيلم ها نه خداست و نه تقوا و فقط يك چيز است اختلاط زن و مرد.

چندي پيش خبري شنيدم كه اعلام مي كرد:شير غنده اسلام، مالك اشتر خميني كبير اج احمد متوسليان زنده است و من در ابتدا از شادي در پوست خود نمي گنجيدم ولي بعد و تنها با اندكي تامل آرزو كردم كه ايكاش حاج احمد هم به چمران و كاظمي و ناصري بپيوندد كه اگر روزي وارد اين خاك شود از غصه دق خواهد كرد.

برادرم!ديگر فرمان سيد علي در بين مسئولين(به جز اندكي) فرمانبردار ندارد و سيل تهمت هاست كه بر پيكر او وارد مي شود درست مانند علي (ع) و چه جالبست اينكه هر دو هم نام يكديگرند و هر دو رهبر جامعه اسلامي .

دوسال پيش گفتيم كاش تهران دو كوهه بود ولي اينبار مي نويسيم كاش درد علي ، درد علي(ع) نباشد و كاش تهران ،كوفه نباشد!

 


نوشته شده توسط قاسم در چهارشنبه یکم مهر 1388

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم
 
هری پاتر و اسطوره سازی غربharry potter
اين داستان هم زنده كننده يادِ واقعه ي مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن يك الگو و منجي (آمريكا) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبيعه است.
من يكي از خوانندگان مجموعه كتاب هاي هري پاتر و بينندگان فيلم هاي هري پاتر هستم. مدتي پيش كه تازه كتابهاي هري پاتر را به پايان رساندم، به نكاتي برخوردم، كه تقديم خوانندگان جست و جوگر مي كنم .شايسته است پيش از هر چيز به خلاصه ي داستان توجه فرماييد:
هزاران سال پيش در جامعه ساحران چهار جادوگر بزرگ به نام هاي گودريك گريفندور، هلگا هافلپاف، روينا رونكلاو  و  سالازار اسليترين  به تاسيس مدرسه اي با نام هاگوارتز براي آموزش سحر اقدام كردند.  اين چهار جادوگر كه چهار گروه را در مدرسه به وجود آوردند، بنا به سليقه و تفكر خود به آموزش پرداختند.  اما در ميان اينها سالازار اسليترين به اين عقيده داشت كه بايد جادوگراني را در مدرسه تعليم دهيم كه داراي خون خالص جادوگري هستند، يعني پدر و مادر آنها جادوگر باشند (و انواع ديگر جادوگران به اين صورت است كه: يكي از والدين جادوگر باشد، يا هيچ يك از والدين جادوگر نباشد و فقط فرزند ساحر متولد شده باشد ) آن سه جادوگر ديگر با عقيده ي وي موافق نبودند بنابراين اسليترين از مدرسه خارج شد و قبل از خروج از مدرسه تالاري را در اعماق آن بنا كرد و هيولايي را در آن نهاد و درب تالار را بست  به اميد اينكه روزي نواده واقعي اش برگردد و با باز كردن درب تالار، مدرسه را از وجود خون ناخالص  پاك كند.

هزاران سال بعد از آن چهار جادوگر، پسري به نام « تام مارلو ريدل » كه داراي استعداد جادوگري است همراه ديگر محصلين وارد هاگوارتز مي شود و سال اول تحصيل خود را آغاز مي كند. سالها مي گذرد و آن پسر كوچك  كه اينك نوجواني شده، متوجه مي شود كه مادرش جادوگر و پدرش غير جادوگر بوده و در عين حال از خون مادري اش به سالازار اسليترين مي رسد. او در مدت تحصيلش در هاگوارتز دوستاني را در كنار خود جمع مي كند. ‹ تام ›  براي خلاص شدن از نام پدرش كه يك غير جادوگر بوده، اسم خود را به   « لُرد ولدمورت » تغيير مي دهد. او يك بار موفق به باز كردن تالار اسرار مي شود كه در پي آن دختري به  وسيله ي هيولاي آزاد شده از تالار، كشته مي شود. تام ريدل از آنجايي كه زير نظر يكي از اساتيد خود به نام دامبلدور بوده موفق به باز كردن تالار براي بار دوم نمي شود و بعد از مدتي تصميم به ترك مدرسه مي گيرد . سال ها بعد ولدمورت به همراه يارانش كه به مرگخواران معروف اند با نيروي سياه خود به جامعه جادوگري حمله مي كنند و با اين كه با مقاومت هايي روبرو مي شوند ولي باز به كشتار ادامه مي دهند. پيش گويي رخ  مي دهد كه در آن گفته شده است كه كودكي به دنيا خواهد آمد، كه ولدمورت را نابود  مي كند، ولدمورت در صدد كشتن آن كودك بر مي آيد و زماني كه كودك يك سال دارد، ولدمورت او را پيدا مي كند. ولدمورت پدر و سپس مادر كودك را به قتل مي رساند. و زماني كه مي خواهد كودك را با طلسم مرگ به قتل برساند، طلسم به خودش بر مي گردد و او نابود مي شود. جهان جادوگري دوباره روي آرامش را  مي بيند.


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط قاسم در جمعه سیزدهم شهریور 1388

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان

با یه داستان خیلی غیر اخلاقی و( س ک س ی) در خدمت شما هستم لطفا اول ماجرا رو بخونید و بعدا شروع به فحش دادن نمایید ممنون!!!!!!!!!!!!!

اسم این داستان هست:س ک س دردسرساز

یه بنده خدایی میگفت :

همه چیز رو ردیف کرده بودم برای یک سکس بی سابقه

بابا و مامانم رو فرستادم خونه ی خاله و عمّه

خونه برای سکس با دوست دخترم آماده ی آماده بود

حساب همه چی رو هم کرده بودم

رفتم دنبال دوست دخترم

دیدم زودتر از من ، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم ؛ منتظرمه

خدائیش دختر پایه ایه

خیلی دوسش دارم

من و اون وقتی همدیگرو دیدیم ، آروم و قرار نداشتیم

تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت

اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....

احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...

چون اولین بار بود که می خواستیم سکس رو تجربه کنیم

هم من و هم اون

سوار ماشین شدیم

دربست گرفتم

رسیدیم در خونه

با موبایل دوست دخترم زنگ زدم خونه که ببینم همه چی ردیفه یا نه

نکنه کسی خونه باشه !

دیدم کسی خونه نیست

با خودم گفتم : ایول

دیگه دل تو دلم نبود

می دونستم سه ساعت زمان داریم

وباید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد

در حیاط رو باز کردم

از راه پله ها رفتیم بالا

حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن

سریع دو طبقه رو رفتیم بالا

نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان

کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو

چشمت روز بد نبینه

 


ادامه ي مطلب ...
نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه یکم مرداد 1388

لينك مطلب

 بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خواستم ولادت مولا علی(ع)رو تبریک بگم گفتم از علی زمان هم غافل نشم!!!

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند




چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

 

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

 

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني



واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

 

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

 

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

 

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

 

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

 

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

 

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

 

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

اشعار چاپ شده در روزنامه کیهان

یاحق


نوشته شده توسط قاسم در دوشنبه پانزدهم تیر 1388

لينك مطلب

قابل توجه تمام کنکوری های عزیز:

از حالا به همه بگویید جزء رتبه های تک رقمی هستید...

 و بعدا اگر این اتفاق نیافتاد بگید :

حتما چیز شده، تقلب شده!!!!!!!!

برادرتان:میرحسین موسوی!!!!!!!!


نوشته شده توسط قاسم در جمعه دوازدهم تیر 1388

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

با اینکه انتخابات تموم شد ولی دلم نیومد این رو ننویسم

سلام علیکم آقا محمود خوبی

نصفه شبی درا چرا میکوبی

باز اومدی بگی که صبح شد پاشید

صبح شدو ظهر شد و غروب شد پاشید

باز اومدی بگی که وقت کاره

بابا چشای ما هنوز خماره

تاکی میخای مزاحم ما بشی

تاکی میخای وایستی و منت کشی

ببین همه خوابند و از تو غافل

تو هم برو بخواب کنار ساحل

ولش بکن این ملت و بی خیال

برو سفر، ایتالیا با عیال

تو هم بگو آزادی آی جوونا

  تحریک بکن ملت مثل اونها

تو هم بگو گفتگوی تمدن

بعدش برو با لیزا رایز، نوش جون

ماها فقط خوراک خواب نازیم

بیدار بشیم واسه تو جوک میسازیم

میگیم که نقش یوسف و رد کردی

به دخترای احساسی بد کردی

میگیم زلیخا که پیر و کمون شد

یوهو زیر کاپشن تو جوون  میشد

باز هم میخای با ما کلنجار کنی

بازم میخای بیست ساعته کار کنی

چقدر میخای تلاش کنی تو چار سال

دورت تموم شد و نبرده ای حال

بودجه ملت دستته نشستی

زدی تو خط فقر و ساده زیستی

نشنیدی قبل تو چه حالی برده

چی گفته و چی خورده و چی برده

اهل و عیال و برده بود کاخ شاه

زندگی میکرد شب و روز تو رفاه

ماشین شخصیش یه هواپیما بود

پول خریدش از کجا ؟از ما بود

گرچه لباس روحانی تنش بود

ولی دمادم دنبال تنش بود

برگزاری کنفرانس برلین

رقص زنها تو جشن ایران زمین

دست دادنش با زنهای اجنبی

با جوونهاش دست داده بود نه بی بی

محمود ببین ممد چه حالی کرده

بیت المال و این جوری خالی کرده

شرایط سردمداری همینه

وقتی بشر خوابه کی هست ببینه

مردم میگند روحانی عمومه

شال سیاه هم بسته پس تمومه

تهمت بیجا نزنید معصومه

دور از گناه و مکروه و حرومه

نگید چقدر خرجهای تفریحاش شد

نگید چقدر خرج یه افتتاح شد

نگید چقدر کسری بودجه داره

نگید پولهاشو کجا میزاره

ممد و بیت المال و جیب عباش!

دروغ میگند پولا بوده از باباش

آره محمود اینجوریاس   ریاست

زندگی هست کشمکش و سیاست

هیجده تیر یادت میاد چی بودش

نامه جام زهر، کی بود عمودش

از نامه مخفیانه شنیدی

به بوش نوشته شده بود فهمیدی

فهمیدی با اون همه یال و کوپال

نیروگاه نطنز و خوابوند دو سال

روزنامه های زنجیری را خوندی

تو توهیناش به مراجع نموندی ؟!

اون که میگفت تقلید کار میمونه

مقلد تیپ مایکل جکسونه

رضای خاتمی میگفت اون روزها

امام زمان تاخیر داره ، استیضاح

فکر امام خمینی مال حوزه است

گنجی میگفت آخه اون هم تو روضه است

اعلمی میگفت اگه لازم باشه

استیضاح از امام حسین هم جاشه

بی بی میگفت از خاتمی شنیده

آبراهام صهیونیست هم شهیده

شعار اصلاحات تهش هیمنه

عکس رهبر پاره رو زمینه

یکصد و بیست و هفت نفر بی حیا

تعارف جام زهر بدند به آقا

والله   ان قطعتمو یمینی

وقتی نمیگی میشه این میبینی

تقصیر ممد نیست مقصر مائیم

بس که خمار و خواب و تو کمائیم

محمود باز هم میگی آقا غریبه

نامه من حبیب الی الغریبه

باز هم میخای بگی که سرداده هل

من ناصر ینصرنی به اجل

چقدر میگی کرببلا الآنه

سید علی تنها تو نهروانه

چقدر میگی خدمت من به سر شد

دق ولایت فقیه به در شد

بیدار بشید از بیست و دوی خرداد

داره بوی خاتمی دو میاد

نامه جام زهر دو تو راهه

فلاح ببین کدوم مهره سیاهه

محمود بسه تموم کن این حرفها را

نصف شبی این ور و اون ور نرو

خدا بزرگ ، خودشه محافظ

خوابم میاد برو خداحافظ

یا حق


نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

لينك مطلب

ahmadi nejad

در شهر به دنبال کسی می گردم         در فکر نجات خلق باشد هر دم

در  بین    همه   مدعیان     مردی        من  روی به  احمدی نژاد  آوردم


نوشته شده توسط قاسم در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

لينك مطلب

عیب کار از جعبه  تقسیم  نیست       سیم  سیار  دل  ما  سیم نیست

این خدا این هم هزاران طول موج        دیش احساسات ما تنظیم نیست


نوشته شده توسط قاسم در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

لينك مطلب

در این جمعه کسی در یاد او بود؟

                                            کسی یک دم به فکر وصل او بود؟

چنان غرقیم در دنیای نوروز

                                           که گویا جان ما در فصل دین بود!!!!!!

نوشته شده توسط دوست قاسم


نوشته شده توسط قاسم در جمعه سی ام اسفند 1387

لينك مطلب

برای آخرین بار به یادش و به نامش

سلام آخر به همه رفقا تا اطلاع ثانوی و شاید تا همیشه

رفقا نمی دونید چه وضعی برام پیش اومده خیلی تنهام، تنهای تنها<می خواستم بعد از اینکه نوشتم تنهای تنها بنویسم الهی ارحم فی هذه الدنیا غربتی اما نه من دیگه با هیچ کسی کاری ندارم ؛ اونقدر خسته الم که با همه زدم به هم حتی با خدا ، رسولش ،امامان و حتی با شما رفقا.

تو رو خدا گوش کنید این لحظات آخر نمی دونید چه سخته ازتون خواهش می کنم تا ته نامه من رو بخونید.

امروز باز دل امام زمان رو شکستم باز هم بد عهدی کردم ،بازهم گناه اصلا انگار نمیشه جلوی یه چیزهایی رو گرفت

 من که یه روزی آرزوم بود شهید بشم،آرزوم بود رجبعلی خیاط،حسنعلی اصفهانی،همت و باکری بشم و واقعا داشتم می شدم حالا تو منجلابی گیر کردم که دیگه دارم نفس های آخر رو می کشم و با نفس هام هوای پاک رو نجس می کنم.

رفقا خیلی سخته که بدونی هنوز دست خدا برای یاری تو بلنده ولی تو نتونی اون رو بگیری .امروز یعنی امشب با خودم عهد کردمدیگه اسمی از ائمه نبرم دیگه اسمی از محبان نبرم و توی هیچ مراسمی از امامان شرکت نکنم، رفقا یه روز با یکی از دوستان داشتم صحبت می کردم گفتم فکر کن همه دنیا رو بهت دادند ولی تو حق نداری دیگه اسمی از اهل بیت ببری چی گار می کنی؟ یه کم فکر کرد و گفت اول دیوونه میشم و بعد می میرم. هیچ وقت فکر نمی کردم چرخ روزگار جوری بچرخه که به تنها افتخارم یعنی شیعه بودنم پشت کنم و باعث ننگ اسلام و اهل بیت بشم و دیگه اسمی از اونها نبرمامشببا تمام وجود با خدا عهد کردم یا آدم بشم و برگردم تو جمع همه رفقا یا دیگه نیام از امروز دیگه اسم شما رو هم نمی یارم چون دهنم طهارت این رو نداره آخر نامه اسم همتون رو برای آخرین بار تکرار می کنم.

امشب از خدا خواستم کاری کنه که دیگه مسلمون نباشم تا اگه روز قیامت خدا گفت شیعه من تو دیگه چرا این طوری عمل کردی و چرا تو روسیاهی تو که بهترین دین رو داشتی بگم  من تو رو قبول نداشتم و کاری با تو نداشتم شیعه دیگه کدومه  و بگم حالا هم حقمه عذاب بشم نه اینکه خدا بگه تو که شیعه بودی چرا این اعمالته و من سرم رو پایین بندازم و هیچی برای گفتن نداشته باشم اینطوری خیلی بهتره لااقل حسابم با خودم روشنه.

من بهشتی رو که به بهای شکستن دل امام زمان نمی خوام ؛من گناه کنم و آقا برنجه ولی من رو در آخر شفاعت کنه دوست دارم برم جهنم ولی آقا راحت بگه این شیعه ما نبود.

بچه ها نامه من داره تموم می شه بدونه قصد نصیحت و ... یه مطلب:

از خدای اسلامتون بخواهید که همیشه ثابت قدم نگهتون داره و نه مثل من اسلامتون از سر هوس باشه.

من تازه فهمیدم که تمام مباحثات من در جاهای مختلف ، تمام مطالعات من، تمام وبلاگ نویسی من و...همه از سر هوس بوده حتی مسلمونی من.

من خیلی ادعا می کردم که که برای اسلام با مخالفین بحث می کنم و در اغلب موارد اونها قبول شکست می کردند ولی الان فهمیدم هموشون از سر هوس بوده نه مسلمونی.

من می رم شاید برگردم و شاید نه .باید با خودم تصفیه کنم باید خودم رو درست کنم و از شما هم می خوام در درگاه خدای خوب خوب خوب خوبتون برای من دعا کنید.

من اینها رو ننوشتم تا برام دلسوزی کنید ننوشتم تا برام کامنت های عارفانه بنویسید نوشتم تا شاید شما از من درس عبرت بگیرید.من در سن 22 سالگی منبر می رفتم و شاگرد هیئتی داشتم و ...ولی همه از سر هوسی بود که الان داره خودش رو نشون می ده و تاثیر می ذاره. شما سعی کنید از سرگذشت من عبرت بگیرید و مثل من نباشید.

قسمت نظرات رو هم بستم چون نمی خوام کسی بهم دلداری بده و... فقط برام دعا کنید تو این جنگ تمام عیار برنده من باشم.

دعا کنید با دست پر برگردم و برای اسلام فعلی شما مایه مباهات باشم تا ننگ البته فعلا که لائیک شدیم رفت.

حلالم کنید

به امید دیدارتون

موفق سربلند و شیعه باشید.

دوستدار شما و دین شما قاسم

03/12/87 ساعت 00:47


نوشته شده توسط قاسم در شنبه سوم اسفند 1387

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به اینکه احتمال داره در این وبلاگ بسته بشه یعنی ببندنش از دوستان گلم خواهش می کنم اگه این اتقاق افتاد به این آدرس مراجعه کنند.
www.masooliyst.blogfa.com

بردن آبروی افراد در اسلام حرامه ولی بردن آبروی کسی که
داره با آبروی اسلام بازی می کنه واجبه:
برای همین چون خاتمی دوباره نامزد ریاست جمهوری شده
این مطالب رو برای دیدن شما قرار می دم

احمدی نژاد

خاتمی در ایتالیا

میون ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمین تا آسمان است


نوشته شده توسط قاسم در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

لينك مطلب

ماه صفر

 

ایمیل حسین(ع) آدرس و @ ندارد

 

صفای علقمه را راین ندارد

 

ای عاشق چشم دریده شرمت بادا

 

در ماه صفر شیعه ولنتاین ندارد


چند دلنوشته برای یوسف زهرا(ع):

 

چند روزی یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می رود

 

یوسف زهرا(ع) ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است.

 

*

*

* 

 

ای ماهواره امید!آیا در گستره مدار زمین نشانی از *امید*گمگشته ما

 

نیافتی؟

 

اگر او را دیدی سلامش رسان و بگو ای صاحب ما، بخاک افتادگان منتظرند.

 



نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387

لينك مطلب

 

به گزارش واحد مركزي خبر ، متن فرمان رئيس جمهور به اين شرح است :

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه والنصروجعلنا من خير انصاره واعوانه والمستشهدين بين يديه .

با استعانت از خداي يگانه وخالق زمين واسمانها حضرت حق وبا توسل به انبيا واولياي الهي به ويژه اخرين ستاره تابناك اسمان امامت و ولايت حضرت مهدي (عج )و با سلام و درود بي پايان به روح بلند امام راحل عظيم الشان و شهداي گرانقدر انقلاب و در ايام خجسته دهه مبارك فجر و سي امين سالگرد پيروزي عظيم "ملت ايران و بشريت "در انقلاب اسلامي ، اجازه پرتاب ماهواره ملي اميد به وسيله "ماهواره بر سفير 2 "را صادر مي نمايم وبه مناسبت شعارهاي ملت ايران در دهه فجر 57، شعار الله اكبر را سر اغاز اين حركت نوين قرار مي دهم .

الله اكبر ، الله اكبر ، الله اكبر.

انشاء الله بر ملت ايران وهمه ملتهاي ازاده مبارك باشد.

ماهواره ملي اميد بوسيله ماهواره بر سفير 2 كه به صورت كاملاً بومي در كشور طراحي و ساخته شده است، درمدارزمين قرار گرفت.

ماهواره ي ملي اميد از نوع ماهواره سبك است، اين ماهواره با هدف برقراري ارتباطات متقابل ماهواره و ايستگاه زميني، تعيين مشخصات مداري و تله متري مشخصات زيرسامانه ها، در مدار زمين قرار داده شده است، ماهواره اميد هر 24 ساعت 15 بار به دور زمين مي چرخد و در هر دور، دو بار به وسيله ايستگاههاي زميني دورسنجي و بردسنجي كنترل و هدايت مي شود.

ماهواره ملي اميد با دو باند فركانسي و هشت آنتن، اطلاعاتي را به زمين ارسال و از زمين دريافت مي كند.

ماهواره بر سفير 2 نيز به عنوان پرتابگري دقيق و هدايت پذير ، قادر است ماهواره هاي سبك را تا ماوراء جو پرتاب و در مدار پيش بيني شده قرار دهد . كليه قطعات و اجزاء اين ماهواره و ماهواره بر از جمله موتور ماهواره بر كه از تكنولوژي بسيار بالايي برخوردار است، بدست متخصصان افتخارآفرين صنايع هوافضاي كشور طراحي و توليد شده است.

ياد اوري مي شود ماهواره اميد در بهمن ماه سال گذشته با حضور رياست محترم جمهوري اسلامي ايران رونمايي و ماهواره بر سفير 1 در خرداد ماه سال جاري با حضور رياست جمهوري بصورت ازمايشي با موفقيت پرتاب شد.

به نقل از سايت واحد مركزي خبر

www.iribnews.ir

این ییروزی و سالروز ییروزی انقلاب اسلامی بر همگان مبارک باد.


نوشته شده توسط قاسم در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

لينك مطلب

یا صاحب الزمان

چه احساس لطیفی

این عکس برای یه وبلاگ دیگه بود ولی متاسفانه یادم نیست کدوم وبلاگ امیدوام راض باشه!!!


نوشته شده توسط قاسم در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387

لينك مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

نجواگونه ای با خویشتن خویش

بساط شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه‌طلبی و قدرت. هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگی‌شان را .

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد، دلم می‌خواست همه‌ نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم، نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد، می‌بینی آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. با هر چیزی فریب می‌خورند .

از شیطان بدم می‌آمد، اما حرف‌هایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم. تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. اما توی آن جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم .

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه‌ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. اما شیطان نبود. نشستم و های های گریه کردم، از ته دل .

اشک‌هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی‌ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم... صدای قلبم را . پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود. 

ارسالی به هفته نامه یالثارات الحسین(ع):ابراهیم خلیل نوریان(بناب)


نوشته شده توسط قاسم در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

لينك مطلب

پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده

کسانیکه ایمان دارند در راه خدا پیکار می کنند و آنها که کافرند در راه طاغوت پس شما با یاران شیطان پیکار کنید و از آنها نهراسید زیرا که نقشه شیطان همانند قدرتش ضعیف است.(نسائ ۷۶)

با آنها پیکار کنید تا فتنه برچیده شود. و دین همه مخصوص خدا باشد و اگر آنها از راه شرک و فساد بازگردند و از اعمال نادرست خود داری کنند خدا آنها را می پذیرد و خدا به آنچه انجام می دهند بیناست(انفال۳۹).

اسفدیار

پس از گاف های اسفندیار رحیم مشائی و سکوت احمدی نژاد این بار نوبت به توهین وی به قران شد به طوریکه قران توسط رقاصه ها برای تلاوت با رقص جابجا شد...

این ماجرا اعتراض مراجع را به دنبال داشت.

اما...

آقای رحیم مشائی صبر حزب الله به اتمام رسیده و این آخرین اولتیماتوم به شماست...

بر اساس تعالیم همان قرانی که به مسخره گرفتید با دشمنان خدا می جنگیم و همان طور که حجاریان را زدیم و حادثه ۱۸ تیر را خواباندیم شما را نیز در صورت تکرار از صحنه روزگار محو خواهیم کرد.

آماده باش برای شما که در صورت تکرار هرطور که باشید و در هر جایی چهره کثیفتان را ببنیم آن را نابود خواهیم کرد.

ان تصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

 


نوشته شده توسط قاسم در شنبه بیست و پنجم آبان 1387

لينك مطلب

یا اباصالح المهدی(عج)

 

این شعر رو دوستی در جواب پست پایینی نوشته و چون خیلی زیباست براتون می نویسم:

شاید آنروز که سهراب نوشت:( تا شقایق هست زندگی باید کرد)

به امید فرج مهدی(عج) بود

شایداز لفظ شقایق قصدش گل لبخند لب مهدی(عج) بود.

الهم صل علی محمد و آل محد وعجل فرجهم.


نوشته شده توسط قاسم در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

به نام خدا
سلام به همه
توضیح من یک جمله است:
امروز زنده نگهداشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
امیدوارم با دیدن این وبلاگ به تقوای شما اضافه بشه و من رو از دعاتون محروم نکنید.
دوستدارتون قاسم
لینکدونی
جستجو


نویسنده
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


-----------------
--------------------


Design : LearningBet

------------------------ ------------------------------