این نامه رو روزی که نوشتم تو وبلاگ هم قرار دادم ولی الان باز دلم براش تنگ شده.
تقديم به علمدار لشگر ده سيدالشهدا حاج يدالله كلهر
تو را نديده ام و فقط عكسهايت را در ميان انبوه خاطرات گذشته پيدا كرده ام و رشادت هايت را به سختي از كنار فيلم هاي هاليودي جستجو كرده ام .
سخت است برايم؛ دلم مي خواست زماني كه برايت مي نويسم از خوبي ها بگويم و از جهاني شدن اسلام و از ايراني سراسر تقوا و علم . اما چكنم كه مجبورم از سختي ها برايت بگويم مي دانم از من والاتري و نرا شاني براي بودن با تو نيست، ولي بگذار تو را به ياد آن دوران كه نديده ام برادر خطاب كنم تا زبان راحتر بچرخد و قلم راحتر بنويسد.
برادرم دوست داشتم برايت بنويسم كه محيط شهر و كوچه مان سراسر ياد شماست و ارزشهايي را كه براي آن تا دم آخر ايستادي سردر ورودي شهرمان نقش بسته است،دوست داشتم بنويسم كه محيط دانشگاهها آنچنان است كه اگر كافر هم وارد آن شوي يك عالم متعهد بيرون خواهي رفت ؛ دوست داشتم بنويسم مسئولينت همواره شعاري سر نمي دهند ولي چون رجائي و بهشتي و باكري عمل مي كنند.آرزو داشتم برايت بنويسم كه ديگر كسي در تنها مملكت اشيعه جهان درد گرسنگي را نمي كشد و عدالت علي سرلوحه در همه كارهاست!
اما دريغ و افسوس! برادرم دلم تنگ است و غصه عالم تاب تحمل را از سينه ام ربوده.
در شهر ديگر نامتان هم ديده نمي شود و تا چه رسد به عملتان و خط فكريتان.
ديگر سخن از كربلاي 5 گفتن و از عمليات مرصاد سرودن عقب افتادگيست ؛ بايد از دموكراسي گفت و از جهاني شدن و يورو.
در دانشگاه اگر با جنس مخالف رابطه نداشته باشي تو را عبدالله! لقب مي دهند و چه نام با مسمائي.
برادرم! مسئولين شعار شما را سر مي دهند ولي عملشان گويايي شعرشان نيست؛مي گويند براي خدا و مردم ولي در عمل اين خدا و مردم هستند كه هيچ محلي از اعراب ندارند.
در اين انديشه ام كه شعاره چه زيباست .در بعضي از هئيات مذهبي تا نيمه شب سينه مي زنند و و فريادهاي يا حسين (ع) مي كشند و با خلوص نيت بيدار مي مانند ولي نماز صبحشان از فرط خستگي قضا مي شود و نمي دانند حسين(ع) فرمود اني احب الصلاة و در ظهر عاشورا در طوفالن جنگ نماز جماعت برپا كرد.در اين افكار بودم كه به ذهنم رسيد نكند نامه من هم شعار باشد كه اگر اينگونه باشد واي بر من.
من خبر موثق دارم كه در گوشه اي از ايران در زعفرانيه خراسان پنجاه هزار تومان پول زندگي را به چشمان كودكي باز مي گرداند و كودك به خاطر فقر پدر در حال از دست دادن بينايي است و در گوشه اي ديگر در زعفرانيه تهران خرج لباس يك شب ميهماني بالاي پانصد هزار تومان است.
برادرم!عدالت ديگر نام كوچه هاي شهر است و چه جالب است اينكه اين كوچه ها هم بن بست هستند و چه رابطه مستقيمي با عمل برخي دارند.
برادرم! ديگر شبهاي جمعه بهشت زهرا(س) آراممان نمي كند و براي آرامش نياز به شنيدن صداي ......... داريم كه خواننده اي فاسد است و چه نازيباست اينكه هكين آقا از دست يكي از مسئولين قبلي كشور چندي پيش لوح يادبود گرفت.
ديگر فريادهاي رساي حاج همت و باكري و كلهروزين الدين ما را غرق در غرور و وطن دوستي نمي كند و براي اين احساس نياز به ترانه هاي غربي داريم كه براي وطن گفته شده است آن هم توسط مزدوران همان هايي كه با خون تو براردم امانشان نداديم.
ديگر در فيلم سازي ما اثري از ((خداحافظ رفيق))و ((پرواز در شب))نيست ولي تا بخواهي افراد در انواع مختلف عاشق يكديگر مي شوند و پيام فيلم ها نه خداست و نه تقوا و فقط يك چيز است اختلاط زن و مرد.
چندي پيش خبري شنيدم كه اعلام مي كرد:شير غنده اسلام، مالك اشتر خميني كبير اج احمد متوسليان زنده است و من در ابتدا از شادي در پوست خود نمي گنجيدم ولي بعد و تنها با اندكي تامل آرزو كردم كه ايكاش حاج احمد هم به چمران و كاظمي و ناصري بپيوندد كه اگر روزي وارد اين خاك شود از غصه دق خواهد كرد.
برادرم!ديگر فرمان سيد علي در بين مسئولين(به جز اندكي) فرمانبردار ندارد و سيل تهمت هاست كه بر پيكر او وارد مي شود درست مانند علي (ع) و چه جالبست اينكه هر دو هم نام يكديگرند و هر دو رهبر جامعه اسلامي .
دوسال پيش گفتيم كاش تهران دو كوهه بود ولي اينبار مي نويسيم كاش درد علي ، درد علي(ع) نباشد و كاش تهران ،كوفه نباشد!